تبليغاتX
نیمکت رو به رو - تولد خودم و نیمکتم مبارک

 

چند وقتی می شه که تصمیم گرفتم برای خودم یه وبلاگ درست کنم. آخه همه دوستام وبلاگ دارن و من ترسیدم خدای نکرده از این قافله عقب بمونم!

بهانه هایی از جمله اینکه باید به مناسبت خوبی وبلاگم رو شروع کنم، کلی این ماجرا رو عقب انداخت.

آقای ه اولین بهانه رو از من گرفت و ازش یاد گرفتم که بهترین روز برای نوشتن اولین مطلبم، روز تولدمه.

بعد سر اسم وبلاگم ماتم گرفتم که اونم با کمک آقای ف حل شد و دیگه جز تنبلی که اونم فقط به دست خودم حل می شد، جای هیچ بهانه ای باقی نموند.

بالاخره از اونجایی که آدم روز تولدش هزارتا قول به خودش می ده، کنار گذاشتن تنبلی رو گذاشتم جزء اولین قولها و به این ترتیب آخرین بهانه برای ننوشتن وبلاگم هم تموم شد و اینک اولین مطلبم رو می نویسم.

به نظر من روز تولد هر آدمی، یکی از قشنگ ترین روزهای زندگیشه و از اونجایی که تعداد قشنگ ترین روزهای زندگی هر آدمی، باز هم البته از نظر من، به تعداد انگشت های ۲ دست هم نمی رسه، پس باید قدر این روز رو خیلی دونست.

باید اعتراف کنم که ۳۰ سال پیش در چنین روزی، اینجانب در ساعت ۳۰/۷ دقیقه صبح پا به این دنیا گذاشتم. حالا چرا آدمی که این ساعت رو برای تشریف فرمائیش انتخاب می کنه، بعدا به سختی می تونه با این ساعت کنار بیاد و اونو جزء ساعات تعریف شده زندگیش به حساب بیاره، از عجایب روزگاره!

گفتم ۳۰ سال پیش! یادم افتاد هنوز که هنوزه با مادر بر سر این موضوع خنده دار سن به توافق نرسیدیم. مادر جان می گه تو ۱۳ شهریور می شه ۲۹ سال و یک روزت ولی من فکر می کنم که ۳۰ ساله شدم و جالب اینجاست که این مبحث از اون سنی که من یادمه هرساله داره تکرار می شه و بعید می دونم قابل حل باشه. از قرار معلوم این رشته سر دراز دارد!

البته از نظر من خیلی هم فرق نمی کنه. چون باز هم از نظر من البته، سن فقط یک عدده. فقط یک عدد!

فکر می کنم باید بی خیال این عدد، سرشار از زندگی بود.

نوشته شده توسط نیمکت در ساعت 14:12 | لینک